اول - گاهی اوقات شیرینی زندگی ،‌ به لحظه ایه که آدم می گه سلام . اما گاهی اوقات شیرینی زندگی به حدی می رسه که‌ دچار حالت تهوع می شی . اون جور وقتهائه که حتی تلخ ترین قهوه ها هم به شیرین مزاج ترین آدم ها حسابی می چسبه . برای همین سلام نمی کنم .

دوم - یکی از تفریحات من اینه که قدم می زنم . شبی در حالی که پیاده روی خیابانی قدم می زدم ،‌ روشنانیی خفیفی که از تیرچراغ پشت نرده ها می اومد ،‌ ترکیب زیبایی رو بوجود آورد که حتی ظریفترین پیکسل های دوربین عکاسی نمی تونست اوج احساسات نیمکتی رو که زیر تیرچراغ بود رو بیان کنه.

سوم - همیشه دلم می خواست نیمکتی باشم که برای دو نفر جا داشته باشم ،‌ و درختانی بالای سرم باشن که توی بهار شکوفه هاشون دل رو روشن کنه ، توی تابستون سایه ای باشه برای نشستن روی من ،‌ توی پاییز برگ های زردش رو به آرامی رو سر دو نفری خالی کنه که با هم خلوت کردن و توی زمستون پناهی باشه مقابل برف هایی که به آرامی از آسمون می اومدن و دو نفری که روی من می نشستن از سرماش خودشون رو به هم می چسبوندن و هم رو گرم می کردن .

چهارم - به تازگی فیلمی به اسم Cosas insignificantes مشاهده کردم که به جرات می تونم بگم شاهکاری در سبک دراماست . این فیلم به زیبایی به تشریح روابط میان چند شخص و مشکلات این افراد می پردازه . این فیلم به زبان اسپانیایی و با کارگردانی Andrea Martínez است .

پنجم - عکسی از andrea martina به نام rely :


ششم - آهنگ desert rose اثر از سال 1999 که شاهکاری در میان کارهای sting است . برای دانلود کلیک کنید .